وارش اسپرت-تارنماي هواداران داماش گيلان: در غروب يک روز پاييزي در شهرباران، انگار غم و اندوه شهر را فرا گرفته بود… شهري که آسمانش پس از چند روزي ابري بودن، خورشيد را براي لحظاتي ديد، گويا نه براي تابيدن ، بلکه براي نشان دادن يک غروب غم انگيز پاييزي!

امروز پاييز را بيش از روزهاي پيش درک کرديم، زماني که مسير استاديوم به خانه را طي مي کرديم! زماني که صداي خش خش برگ هاي خزان در زير کفش ها غروب پاييز را به رخمان مي کشيد! غروبی که بيانگر طلوعي دير هنگام است!
ديگر نه کسي به بهار فکر مي کند و نه کارت دعوت به عروسي را مي پذيرد… شايد شب به پايان برسد اما براي فوتبالي هاي شهرباران به همين زودي ها سحر نمي رسد…!

 

قلم را با اندوه قلبم به حرکت در می آورم تا شايد تلنگري شود بر بعضي ها!

مي خواهم لفظ قلم سخن گفتن را کنار بگذارم و اصول نگارش را فراموش کنم تا شايد بتوانم بدون معذورات و سانسور از درد دلم بگويم…

 

متن کامل در ادامه مطلب

از بغضي که در گلو دارم يا اشکي که در استاديوم ريختم يا اعصاب خرابي که با خود به خانه آوردم…

مي خواهم گله هايم را بي پرواتر از هميشه به رشته تحرير در آورم. از مردي گله کنم که امير خواندمش تا کسي که مرد روزهاي سخت ناميدمش… عوامل ديگر باخت که جاي خود دارند!

از همه تان دل پري دارم، دل پري که توان خواب را از چشمانم سلب کرده…

 

از مديرعامل آغاز مي کنم ، همان که اين تيم را فرزندش قلمداد مي کند اما فرزندش هفته ها يتيم است و مديري که هفته هاست تيم تحت مديريتش را فراموش کرده و به فکر حل مشکلات پرسپوليس و استقلال است…علاوه بر آن شرکت در يک برنامه تلوزيوني را به حضور در کنار تيم براي چنين مسابقه ي حساسي ترجيح مي دهد!

آقاي عابديني نمي دانم چگونه ادامه دهم و از دل زارم برايتان بگويم…

دلگيرم دلگير… به شدت از شما دلگيرم!

از کسي که امير قلمدادش کردیم اما در حساس ترين شرايط رسم امير بودن را ادا نکرد…

در روزگاري که تيم به رهبري ات نياز داشت، پشت مان را خالي کرديد! از هفته قبل از دربي با مصاحبه هايش آرامش و امنيت خاطر را از تيم و هوادار گرفت! آقاي عابديني مگر هفته ي قبل از دربي زمان چنين مصاحبه اي است که بگويي بعد از دربي گيلان تيم را زمين مي گذارم و مي روم؟

اگر هم بنا به رفتن به تيم (شما بخوانيد عشق) اولتان بود، حداقل حرمت نان و نمکي که در اين شهر خورديد را نگه مي داشتيد… حمايتي که مردم اين شهر در بدترين شرايط از شما کردند را در ذهن مرور مي کرديد!

 

مهندس عابديني در اين بازي بيش از پيش غيبت شما لمس شد. بر فرض که بازي آخر حضور شما در داماش بود، حداقل مي آمديد تا در غروب جمعه اينقدر داماش مان را غريب نمي ديديم!

بعد از خودفروشي داور به يکباره مسابقه ي پلي آف 89 به ذهنم آمد که مديرعامل تيمم براي گرفتن حق تيمش به سمت داور حمله ور شد، ولي امروز داماش بي کس بود و کسي نبود که چاقو را از دست قاتلي بگيرد که در لباس داور سر داماشم را در ديارم در ديدگان مردم شهرم بُريد!

آقاي عابديني من به اندازه شما در فوتبال نبوده ام اما بعد از اينکه زمزمه مديرعاملي تان در پرسپوليس را شنيديد، در مرام و معرفت ابتدائي ترين اصول را هم زير پا گذاشتيد! چون که مردم شهرباران در بدترين شرايط پشت شما را خالي نکردند اما شما…

آقاي عابديني ميدانيم که شايد اگر نبودي اين تيم تا به امروز سرپا نمي ماند، ولي حالا که اينقدر براي رفتن عجله داريد بايد خدمت تان عرض کنم که اي کاش اگر مي خواستي برويد ، مردانه مي رفتيد! نه با خاطره بد و باخت به رقيب سنتي…

 

اما برسيم به افشين ناظمي ، سرمربي محجوبي که محجوب بودنش حرکت قلمم را کُند مي کند…

چه بايد کرد که اکنون زمان گفتن است که اگر نگويم جان به لب مي شوم…

هنوز هم مي گويم مرد روزهاي سختي ، اما… اما اشتباهات مرگ بار شما قافيه باخت را تکميل کرد…

هنوز هم به تعويض هاي طلايي و طلسم شکني هايت افتخار مي کنم ، اما ترکيب و تعويض هايت مسير باخت تحقير آميز را هموار کرد…

هنوز هم مي گويم براي محجوب بودنت احترام قائلم اما امروز بلاي جان شده بود…

هنوز هم معتقدم و به اين عقيده ايمان دارم که حق مربيان رشتي را مي گيري، اما بايد در ادامه کار رنسانسي ايجاد کني و دوستُ دشمنت را از هم جدا کني…

افشين خان اگر مي خواهي نسوزي، محافظه کاري بس است!

 

از رابط بازيکنان و مديرعامل هم بگويم بد نيست… از دليل بازي نکردن ابوذر رحيمي کم نوسان ترين بازيکن داماش در چنين مسابقه ي حساس هم بايد گفت… از اينکه مشاور مديرعامل مشکلات بازيکن را مي شنود اما به وی قول امروز و فردا می دهد… از اينکه بازيکني حرف از عدم شرکت در تمرين مي زند اما عبدالله مرغوب، مشاور مديرعامل در جواب مجوزش را صادر مي کند و با لحن تندي مي گويد:"خوب نيا"… از اينکه خطاب به هواداري پس از بازي مي گويد چرا به داور اعتراض مي کنيد…؟!!! از اینکه بدش نمي آمد علت باخت را فقط فني جلوه دهد… از اينکه در طول هفته به نوع تمرينات و آناليز ايراد مي گرفت و…

 

اين چند خط را براي تخريب کسي ننوشتیم، فقط خواستیم بگویيم اين هوادار "هالو" نيست! اين هوادار همان گونه که فوتبال را مي فهمد و بارها بعد از باخت برايتان دست مي زند، اين را هم مي فهمد که تيم يکدل نيست! اين را متوجه مي شود که …

ديگر ادامه نمي دهم که اگر اين مقاله ادامه دار شود خودزني مي شود… هدفي که هيچ گاه دنبالش نبوديم چرا که ما هواداريم و انتقاد هوادار هم براي صلاح تيم شهرش است!

 

 

www.varesh-sport.com

وارش اسپرت – تارنمای هواداران داماش گیلان

 

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *